پایان یک رابطه عاشقانه در فضای مجازی


دختر ۱۶ ساله ای که به دلیل تنهایی و بی مهری با پسر ۱۹ ساله ای از طریق فضای مجازی دوست شده است از ماجرای تلخ خود می گوید.

پایان یک رابطه عاشقانه در فضای مجازی

فضای مجازی فایل را خراب می کند

تاریخ: دختر ۱۶ ساله ای که از نامزدش به اتهام تعرض شکایت کرده بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری ماجرای خود را گفت: تنها شش سال داشتم که دستان اشکبار مادرم را رها کردم و به دلیل طلاق گرفتن او و مادرم به همراه پدرم به خانه برگشتم. حضانت من را به پدرم سپرد. چند ماه بعد از این ماجرا پدرم با زن دیگری ازدواج کرد و من لباس مدرسه را پوشیده بودم که نامادریم با مهربانی مرا به مدرسه فرستاد.

با اینکه زن خوبی بود و سعی می کرد جای خالی مادرم را پر کند، اما من فاقد محبت بودم و جز محبت مادرانه چیزی را قبول نداشتم. حتی خواهر و برادری هم نداشتم که باهاش ​​معاشرت کنم. با وجود این، روزهای ما به همین منوال گذشت تا اینکه برخی کلاس ها مجازی شد و پدرم مجبور شد برای من گوشی هوشمند بخرد تا از کلاس ها عقب نمانم.

از طرفی تشنه محبت وارد شبکه های اجتماعی شدم و در گروه های مختلف پرسه زدم تا سرانجام با «کوروش» آشنا شدم. او سه سال از من بزرگتر بود و در مغازه پدرش کار می کرد.

این آشنایی و ارتباط تلفنی منجر به جلسات خیابانی شد، اما پدرم مراقب حرکات من بود و من نتوانستم در بیشتر قرارهایی که با کوروش می گذاشتم شرکت کنم. خلاصه سال گذشته و با اینکه دو ماه بیشتر از این آشنایی پنهانی نگذشته بود، سیروس به همراه خانواده به خواستگاری من آمد، اما وقتی خانواده او شهر ما را دیدند با این ازدواج مخالفت کردند و مدعی شدند که این دو خانواده از نظر فرهنگی و … از نظر اقتصادی با هم برابر نیستیم اما من و کوروش که عاشق هم بودیم اصرار به این ازدواج کردیم و در نهایت خانواده اش موافقت کردند.

به این ترتیب سر سفره عقد نشستم و مراسم عقد برگزار شد، اما من که شاگرد ممتاز بودم، خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم، اما به دلیل ثبت نام کوروش در شناسنامه ام، قادر به تحصیل در مدارس خاص در این شرایط نامزدم به من اجازه ثبت نام در مدارس محل سکونت خود را نداد، زیرا خانواده او احساس می کردند که دیگر نباید در آن منطقه به مدرسه بروم.

خلاصه اختلافات ما در این زمینه شروع شد، در حالی که سیروس هم تحصیل را رها کرده بود و قصد سربازی را نداشت، اما من اصرار کردم که گواهینامه رانندگی بگیرد و خدمت سربازی را تمام کند. با این خواسته هایم اختلافات بین ما آنقدر زیاد شد که او چند بار من را کتک زد اما من موضوع کتک خوردن او را از خانواده ام پنهان کردم چون خودم اصرار داشتم با کوروش ازدواج کنم و حالا تنها سه ماه از دوران نامزدی ما می گذرد. دیگر خبری از آن حرف های عاشقانه و عشق های خیالی در فضای مجازی نیست. رفتار همسرم کاملاً تغییر کرده است و به هر دلیل پیش پا افتاده مرا می زند و لگد می زند تا آخرین باری که جلوی خانه پدرم مرا زد که خانواده ام با سر و صدای من بیرون آمدند و اختلافات فاحش بین ما متوجه ما شد. چاره ای جز پناه بردن به قانون نداشتم و…