من یک انسان هستم – یک زن معتبر


انسان

اگر زندگی یک کلاس بود، می گویید تا به حال چه چیزی یاد گرفته اید؟

وقتی برای شغلی با مردم مصاحبه می کنم، دوست دارم این سوال را بپرسم: “الان از زندگی چه می دانید؟”

من این سوال را نمی‌پرسم تا کسی را به چالش بکشم یا خودپسند باشم. من این سوال را صرفاً برای این می پرسم که ببینم آیا کاندیدای مصاحبه شده توانایی جذب دنیای اطراف خود را به هر شکلی از خرد دارد یا خیر. این یک ویژگی مهم برای ایجاد یک تیم شاد، سازنده و بالغ است.

همچنین یک برگه تقلب عالی برای من است که چیز جدیدی یاد بگیرم و چیزها را از منظری متفاوت ببینم. 😉

“جاده یک خط مستقیم نیست، یک مارپیچ است. شما دائماً به چیزهایی که فکر می کردید فهمیده اید باز می گردید و حقایق عمیق تری را می بینید.” بری اچ. گیلسپی

این سرگرم کننده است – افراد مختلف به روش های مختلف چیزهای مختلفی می گویند، و چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد، حتی اگر فکر می کنید ممکن است قبل از پاسخ دادن او چیزی در مورد آن یاد گرفته باشید.

من پاسخ خود به این سوال را بسیار تغییر می‌دهم. همیشه به آموخته های من و موقعیت من در آن لحظه خاص بستگی دارد. بازتابی از تکامل من

امسال، موضوع مهمی برای من حول محور «قضاوت نکردن» بود.

من متوجه شدم که اکثر ما به دلیل افکار و احساسات بد ناراضی هستیم. این یا مربوط به احساسی است که کسی در ما ایجاد کرده است، یا اینکه ما چگونه خودمان را احساس می کنیم. همه نوعی حکومت هستند.

اگر از یک فرد بدبخت بپرسید که آیا مثلاً در روابط یا شغل خود راضی است و چرا نه، تقریباً همه به ایرادات طرف مقابل و تأثیر آن بر زندگی و ناراحتی آنها اشاره می کنند. نوعی قضاوت درباره رفتار یک نفر که بر سطح شادی آنها تأثیر می گذارد.

من هم متوجه می شوم که این کار را انجام می دهم – به اندازه ای که فکر کنم اگر افکار بد باعث ایجاد احساس بد در ما می شود، چرا اجازه می دهیم ذهنمان به آنجا برود؟

داشتم به صدای آبراهام هیکس گوش می دادم که همگی شروع کرده بودیم. یادم نیست کدام است، اما شخصی بود که از ابراهیم چیزی در این زمینه پرسید: “من در این گرداب واقعاً خوب شده ام. خوشحالم، آزادم، از زندگی لذت می برم. اما بعد از آن، روزهایی هستند که احساس خوبی ندارم. چیزی قرار است اتفاق بیفتد، و من “من از خودم ناامید خواهم شد و به این فکر می کنم که “چرا باید اینطور باشد؟”” گرامر؟ چرا هیچ کس دیگری نمی تواند این را داشته باشد تا همه با هم خوشحال باشیم؟ چرا باید مارپیچ من را خراب کنند؟ “

ابراهیم به این جمله پاسخ داد: “بنابراین چیزی که شما می گویید این است که وقتی احساس بدی دارید، شروع به فکر کردن به این می کنید که چه چیزی باعث می شود احساس بدی داشته باشید؟ آیا این باعث می شود احساس بهتری داشته باشید؟ آیا این وضعیت را تغییر می دهد؟ چه کسی اکنون احساس بدی در شما ایجاد می کند – شخص مقابل یا خودتان؟ چرا؟ آیا به جای آن به چیزی فکر نمی‌کنی که باعث می‌شود احساس بهتری داشته باشی؟» و ببینید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ ببینید آیا این چیزی را تغییر می‌دهد. فقط شادی را دنبال کنید.»

موارد بیشتری وجود داشت، اما اصل ماجرا این بود – اگر احساس ناراحتی می‌کنید، به دنبال شادی باشید. کارهایی را انجام دهید که شما را خوشحال می کند. به جای بدی یک نفر به ویژگی های خوب او فکر کنید. به این فکر کنید که در مورد آنها چه چیزی را دوست دارید و نه اینکه فکر می کنید آنها در آن لحظه چه احساسی در شما ایجاد می کنند. انرژی موجود در هوا را تغییر دهید.

خوب، اگر اصلاً چیزی در مورد آنها دوست ندارید، دیگر آنها را نبینید. برو و افرادی را که می توانی نورشان را ببینی تکان بده و از بودن با آنها لذت ببر. (البته اگر این شخص به هر شکل یا شکلی – جسمی، درونی، عاطفی و غیره – توهین آمیز باشد، فقط بدوید!)

و چگونه به افکار شاد دسترسی پیدا می کنید تا بتوانید کارهایی که شما را خوشحال می کند انجام دهید؟

شما باید یاد بگیرید که در مورد خیلی چیزها خوب باشید. این شخص آزار دهنده است. خوب. این شخص دوباره ظرفی را در سینک گذاشت. خوب. آن مرد در بزرگراه حرف مرا قطع کرد. خوب. شوهرم وقتی تماس گرفتم آنطور که انتظار داشتم هیجان زده به نظر نمی رسید. خوب. رئیس من امروز عصبانی بود. خوب.

شما فقط با همه چیز درست پیش می روید و فقط روی بهترین فردی که می توانید باشید تمرکز می کنید.

اما برای اینکه خوب باشید، باید آنچه را که در مورد دیگران فکر می‌کنید، احساسی که در شما ایجاد می‌کنند، و همچنین، آنچه در مورد خودتان و احساستان نسبت به آن دارید را کنار بگذارید.

من ادامه میدهم.

امسال چه می دانم مطمئنا؟

قضاوت نکردن خود و دیگران می تواند به شما آرامش دهد.

در حال حاضر، این به آن آسانی که به نظر می رسد نیست. چند بار متوجه می شویم که خودمان فکر می کنیم، “کاش یکی اینجوری میکرد نه اینجوری…”، “چرا اینطور فکر میکنن؟ این اشتباهه…”، “این آدم چیکار کرده؟ این وحشتناکه…” یا حتی تو باعث شدی این حس را به من بدهی، تو آدم وحشتناک و پستی هستی.

ما نمی‌توانیم درباره همه چیز نظری نداشته باشیم، و این شامل آن چیزی است که درباره خود و دیگران فکر می‌کنیم.

اما یکی از چیزهایی که واقعاً من را شوکه کرد و منجر به طراحی تم سال شد، این است که اگر واقعاً بتوانید آنچه را که در مورد خود و دیگران فکر می‌کنید (چه خوب یا بد باشد) کنار بگذارید، باز هم نوعی ” قضاوت”)، آیا می توانید نوعی آرامش پیدا کنید.

وقتی به فشار عقاید اهمیتی نمی دهید، احساس سبکی و آزادی می کنید. اما باید روی قضاوت درونی و بیرونی همزمان کار کرد، زیرا در هم تنیده اند و یکدیگر را تغذیه می کنند.

وقتی نسبت به خود احساس خوبی دارید، با دیگران مهربان هستید. وقتی با دیگران مهربان باشید، نسبت به خودتان احساس خوبی دارید.

حالا آن را برگردانید.

وقتی دیگران با شما مهربان نیستند، احساس خوبی نسبت به خودتان ندارید. وقتی نسبت به خود احساس خوبی ندارید، با دیگران مهربان نیستید.

خدای من، برای رسیدن به این نقطه کار زیادی باید انجام شود.

شما با عشق به خود شروع می‌کنید، سپس با بخشش، همه بخش‌های خود را، چه خوب و چه بد، در آغوش می‌گیرید و با همدلی و سپاسگزاری پیش می‌روید. سپس بیرون می روید و می بینید که دیگران چگونه بر احساسات شما تأثیر می گذارند، و سپس باید سعی کنید و یاد بگیرید که واکنش های خود را نسبت به این احساسات کنترل کنید.

سپس، در نهایت، شما باید یاد بگیرید که رها شوید.

وقتی رها می کنی، کاری برای انجام دادن وجود ندارد، آن وقت احساس سبکی می کنی.

شما فقط با جایی که می خواهید بروید جریان پیدا می کنید و آنچه را که نیاز دارید تجربه کنید، زیرا همه چیز بازخورد جهانی است.

این مربوط به شخص دیگری نیست. این به شما بستگی دارد.

همیشه در مورد شما

شما فقط باید بدانید که در مورد چیست.

در مورد دیگران هم همینطور. کاری که آنها با شما و دیگران انجام می دهند به آنها مربوط می شود – آنچه آنها از سر می گذرانند و آنچه را که باید بیاموزند.

این به شما مربوط نیست. پس ولش کن مردم به مردم صدمه می زنند.

یکی از دوستان خردمند من اخیراً در حالی که ما در مورد موارد فوق صحبت می کردیم گفت: “تو واقعاً اینجا تنها هستی. و همه چیز در اطرافت فقط تجلی واقعیت شماست. آنچه می خواهید و نیاز دارید. من اینجا نیستم، شما فقط الان هستید و من فقط یادداشت های کلی را بیان می کنم. تو چیزی هستی که باید بشنوی.اما چیزی که واقعا میشنوی به خودت برمیگرده و بعد واقعیتت شکل میگیره مثل اون.و همینطور برای من.تو اینجا نیستی.تو فقط مظهر تجربه ای هستی که من همین الان نیاز است.”

فکر می‌کردم این خیلی بزرگ است، و فقط کاتالیزوری بود که برای نگه داشتن من در مسیری بدون قضاوت نیاز داشتم.

چقدر درست است – زندگی فقط یک آینه است. هر چیزی که فکر می کنیم و احساس می کنیم فقط بازتاب چیزی بزرگتر است. ما فقط باید عمیق فرو می رفتیم و به ریشه آن می رسیدیم، حتی اگر درد داشت. اما زمانی که کاملا با خودمان صادق باشیم خودمانبه نظر می رسد که وزن دیگران روی شانه های ما کاهش می یابد.

وقتی دو نفر با هم کنار نمی آیند، مهم این نیست که یکی با دیگری چه کرده است و در آن لحظه چه چیزی باید یاد بگیرند، بلکه به گیرنده و آنچه که آنها نیاز به یادگیری در آن لحظه

احساس من نسبت به چیزی در این لحظه، همان چیزی است که لحظه بعدی من را هدایت می کند و شکل می دهد.

زمانی که می خواستم راهی پیدا کنم تا بتوانم در مورد کسی ایده بدی داشته باشم و به خودم اجازه هر نوع احساس منفی را بدهم، راهی پیدا کنم که بتوانم از افکار منفی خود جلوگیری کنم و به خودم اجازه هر نوع احساس منفی را بدهم، این بود که می دانستیم نمی توانیم چیزی را تعریف کنیم. اگر قبلا در ما بود

اجازه دهید دوباره بگویم: ما می‌توانیم چیزی را تعریف کنیم که از قبل در وجود ما باشد.

. یعنی بهش فکر کن

اگر خودمان را هم «آدم‌های خوب» بودن ندانیم، چگونه بفهمیم که کسی خوب است؟

وقتی می گوییم فکر می کنیم کسی باهوش است، به این دلیل است که فکر می کنیم آنقدر باهوش هستیم که بفهمیم کسی دقیقاً شبیه ما یا باهوش تر از ماست.

همین کار در جهت مخالف عمل می کند.

اکنون بسیاری از ما نمی خواهیم آن را بپذیریم. ما نمی‌خواهیم فکر کنیم چیزی که در دیگران دوست نداریم، در ما هم هست، اما هست. به همین دلیل است که می توانیم آن را ببینیم.

در اینجا یک تمرین سریع وجود دارد: اگر از شما بخواهم به یک فرد پست فکر کنید، آیا کسی به ذهن می رسد؟ خوب عالیه اما آیا در مقطعی نیز به کسی چیز بدی نگفته‌ایم یا قبلاً در مورد کسی تصور بدی داشته‌ایم؟

همه ما آن را داریم.

این یک واقعیت است.

در اینجا یک تمرین دیگر وجود دارد: به یک فرد مزاحم فکر کنید. باز هم، بسیاری از ما می توانیم به ذهنمان برسیم.

حالا به این فکر کنید: پس اگر آزاردهنده باشند چه؟ چرا اینقدر ما را اذیت می کنی؟ آیا کسی به ما گفته که قبلاً مزاحم بودیم؟ آیا همه صفات ما کامل هستند؟ باور کنیم ما ویژگی های آزاردهنده ای دارد؟

به احتمال زیاد دوباره، این پاسخ ممکن است بله باشد.

و حالا این: توجه کنید که چگونه افرادی که زیاد شکایت می کنند ویژگی های بد زیادی نیز دارند؟

حالا یک نظر و یک نظر قضاوتی وجود دارد.

پس در ماست.

وقتی متوجه می‌شوید، ناگهان قبل از اینکه به دلیلی منفی فکر کنید، افکار خود را نگه می‌دارید، و سپس ناگهان متوجه می‌شوید که انگشتانی نیز به سمت شما نشانه می‌روند. بنابراین به جای اینکه روی افکار (قضاوت) خود نسبت به دیگران تمرکز کنید، از خود بپرسید کدام بخش از آن در شماست و در عوض روی آن کار کنید.

این قضاوت را رها کنید، با آن موافق باشید و همیشه روی بهترین بودن خود تمرکز کنید.

پ

و اگر کسی حال شما را بد می کند، مدام از خود نپرسید که چرا با شما این کار را می کند. به اندازه کافی آگاه باشید تا خود را از موقعیتی خارج کنید که احساس خوبی ندارد و سعی کنید آنچه را که در آن لحظه باید یاد بگیرید را درک کنید. آیا صلح است؟ آیا صبر است؟ آیا بهبودی است؟ آیا بخشش است؟ قضاوت نیست؟

ما همه مثل هم هستیم.

و البته ما هستیم – زیرا همه ما از یک خالق هستیم. من واقعاً می‌توانم اینجا را بررسی کنم، اما آن را برای مقاله دیگری ذخیره می‌کنم و به سادگی از مولانا نقل می‌کنم:

“شما یک قطره در اقیانوس نیستید، شما تمام اقیانوس در یک قطره هستید.”

اگر یک قطره آب از اقیانوس بگیرید، آیا این واقعیت را خنثی می کند که این قطره از اقیانوس و اقیانوس قبل از آن فقط یک قطره از آن بوده باشد؟

اگر همه ما قبل از رسیدن به اینجا از یک مکان بودیم و اکنون اینجا هستیم، آیا همه ما فقط قطره هایی از آن منبع در یک استخر جدید شنا نمی کنیم؟

عاشق این ویدیوی مایا آنجلو با عنوان، “من یک انسان هستم”.

من همه موارد بالا را کاملاً خلاصه کردم – اینکه همه ما یکسان هستیم. و او آن را عمیق تر می کند. او درباره آنچه که ما شر می دانیم و اینکه چگونه در همه ما یافت می شود بحث می کند تا در وهله اول آن را ببینیم.

می گوید: “من برای فروتنی دعا می کنم – بدانم که چیزی بزرگتر از من وجود دارد و سپس بدانم که وحشی، متعصب و کتک زن همه فرزندان خدا هستند، خواه بدانند یا ندانند. و من باید با آنها رفتار کنم. بر این اساس.”

من یک انسان هستم، هیچ انسانی نمی تواند برای من غریبه باشد.

اگر می توانستید حداقل بخشی از آن را جذب کنید، نمی توانستید بگویید، “اوه، من نمی توانم این کار را انجام دهم.” من در خودم، تمام مواد موجود در آن را دارم.» یا در درون آن، و من قصد دارم از انرژی‌هایم به‌جای مخرب‌کننده استفاده سازنده داشته باشم.» اگر می‌توانید این کار را در مورد موارد منفی انجام دهید، فقط تصور کنید که در مورد موارد مثبت چه کاری می‌توانید انجام دهید.

“اگر مردی جرات دارد از حالتی که در آن متولد شده‌اید بزرگتر باشد، به این معنی است که شما هم می‌توانید. و بنابراین می‌توانید سعی کنید دراز کنید… دراز کنید… خود را دراز کنید.”

ویدیوی کامل ۳ دقیقه ای زیر را در حالی که او به تفصیل توضیح می دهد تماشا کنید. او در تمام مایا آنجلوس گفت زیبا و شاعرانه است.

اگر زندگی یک کلاس بود، می گفتید چه چیزی یاد گرفتید؟ نظرات خود را در زیر به اشتراک بگذارید

این مقاله را دوست دارید؟ همچنین فرمول “جعلی” راه خود را به سوی خوشبختی را بررسی کنید.




نظرات

نظرات



رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/